
حسرت
عزیزم یادت هست اولین بار که دیدمت؟!
ما سر کوچه ی تردید به هم پیوستیم
رفته رفته گل باور وا شد
افق هم فکریمان پیدا شد
از فشار تب و تاریکی شب دور شدیم
یک دل و جور شدیم
لحظه های من و تو در تپش خاطره ها می گذرد
گفته هامان همه پر رنگ وجلاست
روز هامان شیرین است
ابر امید به دشت دل ما
بارش گرم محبت دارد
نم نمک می بارد
سبدی از گل بابونه و احساس
روی میز دل ما جادارد
ما به هم نزدیکیم
گرچه از هم دوریم!
دست تقدیر چنین می خواهد
آسمان پر ابر است
چاره اش با صبر است.
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم!
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد.
يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ي ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ...
يادم آيد تو به من گفتي:
(( از اين عشق حذر کن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن
آب آيينه ي عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا که دلت با دگران است.
تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن.))
با تو گفتم:
(( حذر از عشق؟
حذر از عشق؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمناي تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم.))
باز گفتم که:(( تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم...))
اشکي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد.
يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم.
پاي در دامن اندوه کشيدم
نگسستم نرميدم...
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکني دگر از آن کوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم.