تبليغاتX
کلبه عشق من

کلبه عشق من

تنهاترین تنها منم

 

 

سلام ای ستاره غربت

تنها چیزهایی که در این روزها تو را بیادم میاورد با تو نبودن است

در حصرت این چشم های قشنگت یک امر منتظر نشتم

در لحظه های با تو نبودن وجودم سراسر توهی شد

هرگز به این فکر نبودم که یک عمر باتوباشم

ولی با تو هستم ای ستاره غربت زده ی من

این شعر شرح حال تو ست ای همدم زندگی من

شب های خوبی را در کنارت بودم اگر چه بی تو بودم

و چه شب هایی را که بی تو بودم ولی دستانم گرمی حضورت را حس میکرد

فکر میکردم همیشه با منی ولی تو هم یک روز خواهی رفت از اینجا

 



+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

 

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی


کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه

اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی

باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست

باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی  

 

شادمهر عقیلی

+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 

 

بی تو دارم کم میارم

بهت نگفتم تا حالا

که بد جوری عاشقتم

بهت نگفتم تا حالا

اما حالا بهت میگم

داری کجا ها میکشی

باز این دل در به درو

قشنگ مهربون من

این جوری از پیشم نرو

بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوست دارم

این که چقدر ارزومه پیش چشات کم نیارم

دلم میخواد باور کنی از ته دل میخوام ترو

وقتی میگم بمون بمون وقتی میگم نرو نرو

بری هزار سالم بشم چشم انتظارمت میمونم

بازم برای دل تو ترانه هامو میخونم

خودت میدونی که ترو از دل و از جون میخوامت

لیلی عشق من شدی من مثل مجنون میخوامت

 

 

از طرف یه دوست   http://heno-jj.blogfa.com/

اینم ،وبلاگ

+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است  ...

دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...

به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...

نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های

وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...

دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .

دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و

اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم

دلم از تنهایی خویش گرفته است

+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط مسیح  | 

بی وفا

 

 

 

يادته يه روزي بهم گفتي:هر وقت خواستي گريه کني برو زيرِ بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده گفتم: اگه بارون نيومد چي؟؟؟ گفتي: اگه چشم هاي قشنگ تو بباره آسمون گريه ش ميگيره گفتم: يه خواهش دارم ؛ وقتي آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار گفتي: باشه... حالا امروز من دارم گريه ميکنم اما آسمون نمي باره و تو هم اون دور دورا ايستادي و داري بهم مي خندي

+ نوشته شده در  2008/12/27ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط مسیح  | 

                

        حسرت

عزیزم یادت هست اولین بار که دیدمت؟!

ما سر کوچه ی تردید به هم پیوستیم

رفته رفته گل باور وا شد

افق هم فکریمان پیدا شد

از فشار تب و تاریکی شب دور شدیم

یک دل و جور شدیم

لحظه های من و تو در تپش خاطره ها می گذرد

گفته هامان همه پر رنگ وجلاست

روز هامان شیرین است

ابر امید به دشت دل ما

بارش گرم محبت دارد

نم نمک می بارد

سبدی از گل بابونه و احساس

روی میز دل ما جادارد

ما به هم نزدیکیم

گرچه از هم دوریم!

دست تقدیر چنین می خواهد

آسمان پر ابر است

چاره اش با صبر است.

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم!

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد.

يادم آمد که شبي با هم از آن کوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ي ماه فروريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ...

يادم آيد تو به من گفتي:

(( از اين عشق حذر کن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر کن

آب آيينه ي عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا که دلت با دگران است.

تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن.))

با تو گفتم:

              (( حذر از عشق؟

                        حذر از عشق؟

                                        ندانم

                                سفر از پيش تو ؟

                                             هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمناي تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم.))

باز گفتم که:(( تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم...))

اشکي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشک در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد.

يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم.

پاي در دامن اندوه کشيدم

نگسستم نرميدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکني دگر از آن کوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم.

+ نوشته شده در  2008/3/18ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 

 

قانون معرفت ميگه باهام باشي باهاتم. ديونه شي ديونه ميشم . بميري ميميرم . تنهام بذاري منتظرت ميمونم

امشب تو آسمون يه ستاره واسه خودت انتخاب كن. پرنورترين و بزرگ ترينشون رو. يه ستاره هم براي من انتخاب كن. نيازي به بزرگ يا پرنور بودنش نيست نزديك ستاره ي تو باشد كافيست

+ نوشته شده در  2008/1/31ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 

 

دوباره باز یاد چــــشات زمزمـــــه ی نبــــودنــــــــم

ببین که عاقبت چی شد قصـــــه ی با تــــو بودنــــم



خاک ســر مـــــــزار مـــــن نشــــونی از نــــــبودن

دســــــتای نامــــــردم شــب چــــرا ازم ربودنــــــت



به زیر خــــاکم هـــــــنوز نرفتــــــــی از خـــیال من

غصه نخور سیاه نپـــــوش گــــریه نکن برای مــــن



دیگه فقــــط آرزومه بـــــــــارون ببــــــاره رو تنـــم

رو سنگ قبرم بنویـــــــس تنــــــها ترین تنـــها منم

             تنهاترین تنها منم

+ نوشته شده در  2008/1/7ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 

 

هر شب وقتی تنها می شم حــس می کنم پیش منـی

دوباره گریم می گیـــره انگـــار تـــــو آغـــــوش منـــــی



روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشـــمامه

با اینکه نیستی پیش من انگـار دستـــات تو دســــــتامه



بارون می باره و تورو دوبـــــــاره پیشـــم مـــی بینــم


اشک تو چشام حلقه می شه دوباره تنهــا مـی شینم


+ نوشته شده در  2008/1/7ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط مسیح  | 

 

گفتم که رفتنت یه روز     قابه دلم رو میشکنه

گفتی که این بخت تو بود     تقدیر تو شکستنه

      گفتم بمون اون روز میاد     قصه هامن تموم می شه      

گفتی اگه با هم باشیم     لحظه هامون حروم میشه

هر وقت که بارون میزنه     تورو کنارم میبینم

حس می کنم پیش منی     هنوزم عاشق ترینم

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم     انگاری خراب شد و دلم شکست

سازه من زانوی غم بقل گرفت     بغض و بغض کرد گوشه اتاق نشست

تقد یم به تو که قلبم شکستی

+ نوشته شده در  2008/1/6ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط مسیح  |